X
تبلیغات
خواسته هایم برآورده میشوند .

خواسته هایم برآورده میشوند .

ساعت ۱۱ : نزدیک ظهر همگی بخیر و شادی و شادکامی و عاری از برجستگی های شکمی .

بنده ی حقیر یه نکستی هستم با شکم قلمبیده که ۲ روزه داره میترکونه . البته خوشبختانه دیروز گزینه ی بدی تو منوم نبود !! دیدید که ..فقط این نو.ن .

صبح هم با اجازه تون پریدیم رفتیم پارک و قدم زنی و بعدش هم سنگک به دست و سنگک خورون با لباسای خیس  برگشتیم یعنی عملا از ۲ تا سنگک درسته ۲ تا موش خورده ش رسید به خونه .

بعد هم که باشوشو یه صبحونه ی دبش زدیم به بدن . تخم مرغ محلی و گوجه ی خوش عطر با پنیر ... هر چی بگم کم گفتم . تازه !! سنگکش هم از این سنتی ها سنگ دار بود . مثل قدیما . زندگی تو شهرهای کوچیک چه جالبه . دقت کردید ؟

نا.هار دوباره میخوایم بریم همو.ن رستو.ران دیروزیه ...آیا غذای مورد نظر را دارد یا نه !! اگه نداشت . جغو.ل بغو.ل میخورم . ها ؟ چطوره ؟

ساعت ۱۲: خیلی هندو.انه ی خوشمزه خوردم . ۴۰۰-۵۰۰گرم بود .معده م عملا ورم کرده . اگه دست خودم بود  اصلا نا.هار نمیخوردم . ولی امروز دیگه با زور و شمشیر بالای سرم ایستاده که من ناهار بخورم .

نتیجه ی امروز: خیلی پرخوری و بدخوری همه جوره و نهایت بی ارادگی .

+ نوشته شده در  90/04/31ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

سلام بچه های نازنین و گل . خوبید ؟ خوش میگذره ؟ با اجازه تون دیروز از همون صبح اینترنتم قطعیده شد و منم که از فرصت استفاده کردم و هی به خودم رسیدم . صبح دیروز 49.6 بودم . همه چی به خیر و خوشی میگذشت تا اینکه نزدیکای رفتن استرس و کارای جمع و جور کردن و اینا که شد منم حمله ور به همه چی . از نون و پنیر گرفته تا شکلات و 3 تا پیراشکی گوشت و 2 تا ساندویچ باگت 20 سانتی الو.یه و ........... وای الان یادم میفته دلم میخواد خودم رو خفه کنم . شب هم که تو راه بودیم دائم از میوه گرفته تا مغز افتابگردون که فکرکنم 200گرم رو تنهایی خودم 10 تا بسته مزمز رو باز کرده بودم تو یه ظرف . شوشو کخ لب نزد دخترک هم کمی . بقیه ش فقط به من رسید . بی اغراق بالای 6000 خوردم دیشب . خیلی خیلی روز بدی بود دیروز و دیشبم . وقتی هم که رسیدیم یه بستنی و کمی شربت و بعدش با شکم درد خوابیدیم . یه چیز خنده دار هم بگم . امروز صبح هم نون و پنیر زدیم به بدن و رفتیم یه پارک نزدیک جایی که هستیم . وای چه هوای خوبی . جاتئن خالی همر اه رفتم هم با وسیله بازی کردم ولی کلا یه ساعت هم نشد . یه کم هم خرید کردیم و الان برگشتیم . ناهار احتمالا کبا.ب میخورم . حالا شب که وصل شدم مینویسمش . فکرمیکنم تا یه شنبه 2 شنبه برنگردیم . نمیدونم . فعلا شوشو میخواد شهر به شهر بگرده !!

راستی یه چیز جالب !! اینجا که اقامت داریم یه تر.ازو داره اونم دیجیتال !! خودم هم تراز.ی آشپزخو.نه رو انداختم تو ساک و اوردم !! یعنی اگه بخوام بساط رجیمی میتونه برپا باشه ولی رستو.رانا مگه میذارن . حالا چون آشپز.خونه ش فوله و میشه آش پزی کرد باید از فردا یه فکری به حال چند روزی که قراره باشیم بکنم البته اگه فقط همینجا باشیم وگرنه ...

ساعت 17 : عصر همگی به خیر . بنده 2 تا لیوان چای رو خوردم ولی این صفحه های وبلاگها هنوز باز نشدن !! امان از این خطوط مزخرف و اعصاب خوردی هاش . منم که وابسته ی شما :-( قربونتون برم . بگم و برم . ظهر که رفتیم رستوران من یه کباب مخصوص سفارشیدم ولی تموم شده بود بس که ملت تو این خندق بلاها کباب میریزن !! من هم از خدا خواسته هیچی سفارش ندادم و گفتم من که سیرم ( واقعا هم سیر بودم ) میرم استراحتگه راز نورثی !! یه چیزی میخورم ولی اونجا 2-3 کاسه ماست چرب خوردم و نون !! اومدم خونه هم کمی لو.اش و پنیر . فعلا همین . ولی شب هم بیرونیم . فعلا شوشو خوافیده و من و دخمل ی پای نت و سرعت مسخره ش و بالاپایین کردن کانالای تی وی . این شبکه آی فیلم هم همش فیلم میذاره . جدیدا راه اندازی شده انگار .برم شماها رو همبخونم و کم کم آماده ی عرق ریزون شم .

آخرشب نوشت : بچه ها جونی غروب اول از همه ر فتیم بازار سنتی شهر و کلی خرید میوه جاتی داشتیم .همه هم خوش عطر و بو.

خیلی وقت بود که با این عطر و بوهای واقعی میوه ها غریبه شده بودم آدم یاد بچگی ها میفتاد . آدم حظ میکرد وقتی کرم روی شلیلها رو میدید به خدا !! مردیم اینقدر شلیلهای خوشگل و خوشرنگ و بی مزه رو خوردیم . آدم وقتی این میوه ها رو میبینه میگه کاش فقط میوه بخوریم .همین و بس .

بعد از خرید میوه و کلی هم عرق ریزون سوار ماشین شدیم و یه سوپرمارکت خوب یافتیدیم و پیاده شدیم و کلی خرید هم اونجا انجامیدیم . همونجا بود که یه بسته ژام.بون گرفتم به شوشو گفتم شام همین رو با خیار شور و نان میخوریم چون دخترک هم میخواست سر.یال پز.شکان رو ببینه و دلش شور میزد که نکنه شروع شه .

نزدیک این فروشگاهه یه بستنی فالوده ای هم بود که غلغله بود و صف !! من که چیزی نگرفتم شووشو فا.لو.ده و دختری هم بستنی . ولی فالو.ده ش زیاد تعریفی نبود . وای حالا چشمتون روز بد نبینه اومدیم مقر استراحتی و شست شوی میوه جات و حالا بخور کی نخور . از ۱۰-۱۲ سیبی که خوردم ۷-۸ تاش قبل از رسیدن به آبکش بلعیده شدن . فکرکنم اگه من بخوام با سیبای اینجا روز.ه سیب بگیرم راحت روزی ۷ کیلو رو بخورم ! با اجازه تون در حال انفجار بودیم که مغز آفتابگردون هم پریذ وسط و ما هم بی قید نشستیم پاش !!

این وسط من  و شوشو فقط میوه خوردیم و شام نخوردیم .

بعد هم هندونه ی شیرین و ترد و آخرش هم کلی دل درد و خواب

+ نوشته شده در  90/04/30ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

ساعت ۹ : سلام به بچه های گل و شاداب و خوشگل که فکرای خوب و بزرگ توی سرتون هست وقراره به همشون برسید .

من امروز هنوز دودلم برا میوه.خوری . قضیه هم از این قراره که شب دلم یه پیت.زای مخصوص میخواد . که از دو روز پیش به خودم قولش رودادم

بچه ها !! اگه گفتید امروز چه روزیه ؟

بعله دیگه .

قراره امروز رژی جونی بیاد . یعنی حتما تا الان اومده .حالا باید دعا کنیم زودتر این خوشگله بیاد پای کامی و زودتر برامون کلی از سفرش بنویسه . دلم براش تنگیده .

--------------------------------------------------------------------------

 ساعت ۱۳:

من  امروز نمیتونم باسیلوانا جونی و پری جونی و بقیه میوه خور باشم . یعنی سیلوانا گفت که میشه تا غروب میوه ای باشم و شب شامم رو بخورم ولی خودم یه جوری بودم .ته دلم راضی نبود .

امروز ناهارم سبزیجاتیه . کلی کدوحلوا و کرفس خرد شده تو فریزرم پیدا کردم گذاشتم بخارپز بشن  .  البته کالری کدوها  زیاد میشه . از ۱ کیلو بیشتر پختم فکرکنم بشه 350 کالری . 300گرم هم کرفس که میشه 40کالری . یعنی میشه خورد ؟

به احتمال ۸۰ درصد  این سفر 3 روزه پیشنهادی رو میریم  .

یا فردا شب یا پس فردا ولی حتما کانکت میشم .تازه تا فردا شب هم که هستم .

----------------------------------------------------------

ساعت ۲۰:۳۰ : هنوز نرفتیم ولی آماده و خوشگل مشگل تیپ زدیم و اینجا نشستیم تا شوشو ۲۰:۳۰ رو ببینه و بریم  آها ! یه خبر بد . فر.دا سررسیده ای. دی. اس. اله . بیچاره ها اون هفته شمارشون افتاده بود ها محض یاداوری لابد زنگیده بودن !! اونوقت من تنبل اصلا نزنگیدم . ظهر رفتم حجم دریافتی رو بررسی کنم دیدم ای داد !! تاریخ اشتراکم ۲۹ م بوده . یعنی فردا دارم یا نه ؟  کاش لااقل فردا باشه . اونهفته که برگشتم میرم سراغش .

+ نوشته شده در  90/04/28ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

ساعت ۹ : بچه ها جونم سلام خوبید ؟

وای دیشب خیلی بدخوری داشتم . عسل و مر.با توت فر.نگی و کلی نون .همین هم باعث شد حدود یه کیلو از دیروز بالاتر باشم .

یعنی اراده م دود شده بود رفته بود هوا اون موقع شب !! گرسنه هم نبودم . فقط موقع سر.یال دیدن بود .

تازه کنار دخترک پفیلا هم خوردم

--------------------------------------------

ساعت ۱۴: سلام عصر همگی بخیر . به به بالاخرهاین جا یه رونقی گرفت . هنوز همه رو نخوندم حتی جدول رو

یه کار اداری داشتم و بیرون بودم و دخترک هم برده بودم بعدش رفتیم خرید .تا الان هم مشغول تدارک ناهار بودم . از صبح موقع بیرون رفتن مرغ رو گذاشته بودم تو بخا.رپز با مخلفات فلفلی و هویج و کدو.یی اومدم برای دخترک پیتز.ای مر.غ درستیده و برای شو.وشو هم . برای خودم هم مثلا سالا.د سز.ا.ر البته بی تست کالری کل سالاد با ۱۰۰گرم س.ی.ن.ه مر.غ شد ۳۲۰ .

بیام ببینم شماها چه کردید .

-----------------------------------------

ساعت ۲۰:۳۰ : خب هنوز شامم رو که نخوردم ظهر زیاد میلم نکشیده بود و سالاد رو کامل نخوردم یه سومش میل شد .باقیش رو گذاشتم الان بخورم . البته بهش فلفل هم الان اضافیدم !!دخملی هم برای خودش سزا.ر درستیده منها تست رو با کره تست کرده و خرد کرده توش  و البته با سس ولی من بی سس مایو.نز . شاید سس تند اضافه کنم بهش .

بچه ها !! میخواستم فردا رو مثل سیلوانا و بر و بچ میوه خوری راه بندازم . شام فردا یه فست فود.ویژه ایم که از دیروز برنامه ش رو چیدیم . برا همین کمی مردد شدم . صبح گفتم باشه فردا اونجا سالاد میخورم ولی واقعیتش شاید نشه .

سیلوانا میگه میشه شام حتی سی.نه مرغ بخوری ولی من هوس پیت.زا ی مخصوصش  رو دارم  از الان برای همین فعلا قولی نمیدم تا فردا .شرمنده .

سیلوانا جونم ببخشید رفیق نیمه راه شدم

---------------------------------

ساعت ۲۲:۳۰ : بزنم به تخته انگار امروز و امشب یه کم خوبتر از دیروزم !هرچند خوردنی های دیشب من از ۱۱ به بعد بوده !!بگذریم .

اینو بگم و شب بخیر بگم و برم سراغ تی وی .

اگه فردا صبح فسقل کمتر از ۵۰ بودم فردا شب دلی از غذذاهای دوس داشتنیم در میارم ولی اگه نه ! فردا صبح تصمیم میگیرم

------------------------------------

ساعت ۲۴: دیگه آخر شب دیدم درست نیس اینقدر کم خورده باشم هر چقدر هم که از دیروز شکمم جلو اومده باشه .برای همین رفتم سراغ تست های فریزری نازنینم . دقت کردید طعم ناناور.ان مثل سو.خا.ریه و تهش به شیرینی میزنه . ولی ۳نا.ن اینطور نیس .

+ نوشته شده در  90/04/27ساعت 9:19 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

دکتر هاشم زاده :اضافه وزن و چاقی با هم متفاوت ه .چاقی به بی ام آی بالای ۲۵ گفته میشه که تنها جراحی میتونه راه حلش باشه !! جراحی به قصد کاهش وزن و سلامت می باشد  نه زیبایی ولی جراحی های سا.کشن و لیپوساکشن برای زیبایی . که برای چاقی.های مو.ضعی مناسبه .

ساکشن هم مقدارش مهمه بیشتر از ۴ لیتر نباید در یه جلسه انجام شه که احتمال آمبو.لی رو میبره بالا  و برای زیبایی بکار میره .

یه چیز جدید هم ازش شنیدم میگفت تو روده یا معده ی چا.قهای بالای ۲۵ یه باکتریهایی هست که اصلا اجازه ی لا.غر شدن بهشون نمیده و تقصیر خودشون نیس که وزنشون حتی اگه ۲۰ کیلو هم کم شه دوباره برمیگرده !! شما شنیده بودید تا حالا ؟ میگفت کسی هم که ژنتیکی چاقه یا پدر و مادرش هم چاقن  امکان نداره با رجیم لاغر شه .

توصیه : اصلا به چاقها سرکوفت نزنید چون اونها نمیتونن رژیم بگیرن  ورزش هم نمیتونن انجام بدن و نباید انجام بدن .

کلا یه سری چیزایی میگفت که تا حالا تو رادیو تی وی اینقدر تبلیغ برای جرا.حی ها نشده بود . راستی تاثیر همه ی قرصها رو هم منکر شد برا لاغر..ی

خلاصه : کل حرفش این بود که جرا.حی خوبه و خوب هم جواب میده و از این حرفا البته برای بی  ام آی بالای ۲۵ رو تاکید داشت .

---------------------------

این مطلب رو هم که نوشتم فقط محض اطلاع رسانی رسانه ای بود نه هیچ چیز دیگه ای که مثلا بخوام از جرا.حی دفاع کنم و از این حرفا . پس بی زحمت گارد و اینا رو بذارید کنار . خوشبختانه از کانال .۲ شبکه خودمونن پخش شد و ممکنه خیلی هاتون هم دیده باشید . ساعت ۸ و نیم تا ۹ برنامه ی خانه ی ما که همه صبح میده .

+ نوشته شده در  90/04/27ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

عید بر همگی مبارک

--------------------------------------------------------------

ساعت ۸ : سلام و صبح زیبای نیمه ی شعبان تون بخیر و شادکامی و خوش خورا.کی .

دیگه این هفته اولین ماه تابستون گرم هم تموم میشه .

و ما چه کردیم ؟ چه ها باید بکنیم ؟

ماه آینده کارم سخت تر میشه قطعا . همیشه ماههای رمضان برای من خیلی سخت میشه و البته خوش میگذره ها ولی خب مهمونی های پی در پی با سفره های رنگی و چرب و پر از حلوا و خرما و دسرها  از الان ترس تو وجودم رخنه کرده

بهتره که از الان ذهنم رو مشوش نکنم . شاید امسال برخلاف همیشه چند روزی هم روزه بگیرم . نمیدونم بدنم کشش تشنگی توی این تایم طولانی رو داره یا نه . فقط در حد یه تصمیمه . شاید برای تقویت اراده م خوب باشه . مثل همین سیبخوری ها .

----------------------------------------------------------------

ساعت ۹ : امروز ناها.ر رستورانگردی خواهیم داشت و منم مخالفت نکردم . رستو.رانی که میریم میز سالاد و اردور مفصل و دسر خوب بوفه داره . غذاهاش دیگه بوفه ای نیس و باید سفارش داد . باید ببینم با توجه به حجم عظیم پیش غذایی که خواهم خورد و دسر انتهایی .چه گزینه ای برای غذای اصلی بهترین میتونه باشه و البته دلم هم بخوادش !

راستی یه خبر !میدونستید شبکه ی ویدئو.ئی میخواد یه مجموعه بفرما.یید شا.م بده بازار . اولین گروه هم بها.ره رهنما .شقا.یق دهقان و سحر ذکریا  هستن . تو خونه های خودشون با آشپزیهاشون .کارگرد.انش بیژ.ن بی رنگ ه .

-------------------------------------------------------------- 

ساعت ۱۱:۳۰ : به به دوستای خوب . نورث جونی دمت گرم که تعطیلات هم حال میدی و آدم رو شارژ میکنی .دوست خوبمی مانکن .الگوی ورزشی .باربی .خوشگل و خوش چشم و ابرو .ای دختر شاه پریون .

بدو برو اسپند دود کن تا چشم نخوردی

راستی پیاده.گردی رو حال کردید ؟ بعد از چند روز تعطیلی و استراحت به بدن عزیز و تن پرور و خوش خوراک میوه ای بردمش یه کم بگرده و عضله ها هوایی بخوردن تو گرما  البته زیاد سرعتی نرفتم ولی خوب بود .چون بیشترش به موبایل حرفیدن گذشت نمیشد تند راه برم

-------------------------------------------------------------

یه ساعت دیگه میریم بیرو.ن

برم تیپ بزنم و خوشگل کنم . ناسلامتی عیده .

یه مانتو هم باید بپوشم که کمرش چسبونکی نباشه وگرنه موقع بیرون اومدن از رستوران گندش در میاد که کی امروز صاحب رستوران رو ورشکست کرده 

--------------------------------------------------------

ساعت ۱۵ : دقیقا ۱۰ دقیقه ست که برگشتیم . وای بخدا خیلی خیلی رعایت کردم ولی نمیدونم چرا کا.لری ها همینطوری یهو رفت بالا . تازه همه رو همینجوری و خیلی خوشبینانه !! محاسبه فرمودم چی کار کنم . سالاد اولیهو اردورهای ابتداییم و غذام خوب بود . یعنی اصلا بر.نج دختری رو لب هم  نزدم .راستش دلم هنوز پیش پیش غذاها بود خب که بالاخره هم کار خودم رو کردم و بعد غذا که مثلا سالم ترینش بود رفتم سراغ حلیم باد.مجان و کشک بادمجون چرب و یه کم کیک و پودینگ .

از توی پیش غذاها کلی با نون و پنیر و سبزی حال کردم ( قبلا جزو بساطشون نبود یا من یادم نبود بهر حال گزینه ی خوبی بود و همه هم استقبال میکردن و با هندوانه هم میخوردن ) ولی من هندورانه رو بعد از پیش غذای ثانویه م  خوردم . بیچاره گارسونا از دست من گیج شده بودن .لابد پیش خودشون گفتن این زنه فرق پیش غذا و دسر رو تشخیص نمیده مهم نیس .مهم اینه که بجای اونهمه کیک و دسر من کمترینش رو خوردم و لااقل غذا خوردم .نوش جونم .

لیست خوراکیهای خورده شده در نا.هار : انواع سالاد با سس ۳۰۰-نان و پنیر ۱۰۰-حلیم با.دجون و کشک باد.مجان و خور.اک عدس!!۵۰۰- سالاد سزا.ر+ کو.بیده مرغ و سیبزمینی سرخ۸۰۰-لو.اش۱۰۰-هندونه ۳۵-کیک۱۰۰-پو.دینگ۳ق ۱۵۰

------------------------------------------

ساعت ۱۹ : فعلا بیرون نرفتیم شوشو از عصر مشغول تصحیح اوراقه . شاید نریم بستنی خوری و از بستنی های فریزر نوشجان کنیم .

-----------------------------------------------

ساعت ۱۹:۴۰ : وای چهاشتباهی کردم ! به شوشو گفتم امشب بی خیال بیرون .تو بشین برگه ها رو تموم کن . الان پشیمون و بیکار نشستم اینجا . انقدر هم نت سوت و کوره . منم دائم تو وبلا.گ آشپری ها و ترشح اسید معده.خدا به دادم برسه.

اینم در مورد انگور : http://www.doctormohammadi.ir/index.php?ToDo=ShowArticles&AID=7239

+ نوشته شده در  90/04/26ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

سلام عصر همگی خوش .

من خوب و سرحال و پر از کارایی که ریخته روی سرم  ولی میبینید که هنوز هم هی میام و میرم .

شاید سفری که شوشو گفته بود از دیروز بریم تا ۲ شنبه موکول بشه به آخر این هفته . شاااااااااااااااااااااااید .

یه مخالف این وسط هست . بنده

امروز دیگه خیلی سوت و کوره .مخصوصا که شانونی هم نبود .ناقلا بی خبر مرخصی گرفت ها . خوش باشی بانوی ما .

پروین جونی هم که رفت تولد و هنوز که هنوز پیداش نشده معلوم نیس هنوز داره میرقصه یا داره کیکا رو تموم میکنه

رژی خوشگلی هم که ایشالله تا ۳-۴ روز دیگه برمیگرده سر خونه زندگیش .

-------------------------------------------

ساعت ۲۰:۳۰ : وای چقدر خوردم !! یعنی سیب زیاد خوردم . این سیبی که دیروز خریداری شد به نسبت بقیه گل اب ها نرم تر و تو دل برو تر بودن آخه

برای شام میر.زا قاسمی درستیدم . دخملی هم از غروب سفارش بر.نج قهو.ه ای داد .برنج رو گذاشتم پلوپز و بهش میگم خب با چی میخوای بخوریش ؟ یه تیکه مرغ برات سر.خ کنم ؟ میگه نه !! با میرزا . ما هم از خدا خواسته

نورث جونی میبینی چطوری با  شکم داریم میریم تو دل ولایت شما  ؟؟

من تا حالامیرزاقا.سمی ارجینال رشتی نخوردم توی را.مسر و چا.بکسر خوردم ولی فکرکنم اونجا یه چیز دیگه ست .چون یادمه همون موقع شوشو گفت  با.قلا قا.تق رشتی ها رو که خورده بود با اونی که تو اون رستو.ران خوردیم زمین تا آسمون فرق فوکوله .

-----------------------

ساعت ۲۲: هنوزم دلم چیز میز خوشمزه میخواد ..یه چیزی تو مایه های سیب  دنبالم نکنید .

+ نوشته شده در  90/04/25ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط  باربی  | 

روز پیا.ده یو.گا صبح نا.هار م.و م.و میزا.ن.کا.لری
شنبه

 ۴۰"

--- -- را.ن ۳۰۰-نا.ن و بر.نج ۳۰۰-ماست۵۰ زردالو۵۰-مرغ و نان ۴۰۰ ما.کارونی ۳۰۰-میوه ۳۰۰-نا.ن۲۰۰-بستنی۱۰۰-کلو.چه۲۰۰ ۲۲۰۰
۱شنبه -- --- عسل۶۰- نا.ن۲۰۰ ماهی ۳۰۰-تست ۲۰۰-سوپ۱۵۰ مربا ۱۵۰-گیلاس ۶۰  کلو.چه ۲۰۰-زردالو۴۰-شربت۲۰۰-کباب و جگر و نان زیاد و ماست و سالاد ۸۰۰ خیلی بد !!
۲شنبه -- -- کمی نا.ن ۴۰ کتلتو نان ۱۵۰- سیب خیار۱۰۰ پاپکر.ن۵۰-سالاد۳۰-سالا.د ۶۰-گیلاس۳۰ ۵۰۰
۳شنبه۵۱.۷ ۶۰" --- ۲سیب:۱۲۰ ۴سیب۳۵۰گرم :۲۰۰ ۴۵۰گرم سیب :۲۵۰کالری ۳سیب : ۱۵۰ ۸۵۰

 ۴شنبه

۵۰.۳

-- --- --- ۴۵۰گرم سیب:۲۵۰ برنج ۱۰۰-مرغ۵۰ ۲۷۰گرم سیب:۱۵۰-زردالو۳۰-گیلاس۵۰-۱۸۰گرم سیب۱۰۰-پاستیل ۳عدد۱۰۰- ۲ قلپ شربت البالو۵۰ ۱۰۰۰
 ۵شنبه۵۰ ۵۰" --- چا.ی و لیمو سیب۱۱۰-سالاد۶۰-مر.غ ۱۰۰ ۲سیب+۲زردالو+۱الو ۲۰۰ انگور۱۰۰-سالاد۵۰-ام.لت ۵۰-سیب ۱۸۰-۲سیب و انگو.ر و گیلاس ۲۵۰- ۲و نیم دان مارکی ۶۰۰ ۱۷۵۰

جمعه

۴۹.۸

-- --- ۴سیب۲۰۰کالری ما.کارونی ۵۰۰

۳ق ماکارو.ن۱۵۰

۴سیب۱۸۰-الو۴۵-انگور ۹۰-خیار۱۵-نان۳۰-عسل۳۰۰-بستنی۵۰ ۱۶۵۰
+ نوشته شده در  90/04/25ساعت 7:36 قبل از ظهر  توسط  باربی 

ساعت ۱۰ : سلام صبح آدینه ی شاد و شنگول همگی بخیر .اینقدر که این تعطیلات همه جا ی وبلاگستون خلوت میشه آدم دست و دلش به نوشتن نمیاد !! خودم از ۸ تا حالا تو نت هستم ها . ولی هی ننوشتم تا بلکه کسی پیداش شه ولی دریغ !!

بهر حال .

هیچکی هم نباشه بنده برا ارائه گزارش خلاف دیشبم و جواب پس دادن و کتک خوردن آماده م . بعله دیشب ساعت ۱۲  - ۲ تا و نصفی دان مارکی لذیذ رو با چایی نوش جان فرمودیم و کلی عذاب نثار خود کردیم .

نه بخاطر کا.لریش .نه !! بخاطر ترکیب بد غذاییش .فکرکن !! روغن و آرد و شکر .. آخه کدومشون یه ذره فایده داشت برا بدنم .؟

امروز احتمالا تا عصر تنها می باشیم من  و دخترک . پس میشه نا.هار رو یه جوری سر کرد یعنی خوب و سالم . شب که دیگه شوشو میاد دیگه با خدا اصلا شاید تا بعد از ظهر سیبی باشم .

  شاید هم نه .نمیدونم .هنوز خوب بیدار نشدم انگار .برا برنامه ریزی زوده .

-----------------------------------------------------

ساعت ۱۴: وای چقدر خوردم . برای نا.هار دخملی ما.کارونی درستیدم خودم هم میخواستم حاضری بخورم که اصلا فرصتش نشد و قبلش یه بشقاب ماکار.ونی خوشمزه م رو خوردم . خیلی زیاد .

شاید عصر یه تحر.کی هم به خودم بدم تا این هفته زیاد بی آبرویی نشده باشه . چقدر هفته ی قبل ور.زش کرده بودم ولی این هفته اصلا .

-------------------------------------------------

ساعت ۱۹ : شوشوجان اومدن و من هم هیچ تحرکی نیانجامیدم .فقط و فقط بساط پذیرایی رو روبراه کردم برای  آقامون . بیرون هم نمی ریم . حسش نیس .

برای شام هم پیرا.شکی داریم از نوع تنبلونه و فریزری  و سیب زمینی سرخیده . خودم هم نمیدونم

--------------------------------

ساعت ۲۰ :

یه تجربه : امروز بر خلاف روزای دیگه که بعد از ناهار خوابالو میشدم امروز اصلا !! مگه ما.کارونی سنگین نیس . ؟؟ من خیلی وقت بود این حجم عظیم ما.کارونی با گو.شت رو نخورده بودم برای همین میگم . اگر هم توی این مدت میخوردم یا بی گوشت میخوردم یا با سو.یا و مخلفات و سس .

شنیده بودم که ما.کارونی حس شادی میده به آدم . فکرکنم درسته . هر چند که زیاد رجیمی نیس ولی خوشمان آمد .بهم ساخت

-------------------------------------------

ساعت ۲۲: خیلی میوه خوردم و البته عسل هم زیاد بود برام .

-----------------------------

ساعت ۲۲:۴۰ : یعنی فردا ترازو باهام خوب تا میکنه ؟!! باید مثبت نگر باشم .چون چیز بدی نخوردم نباید عذاب وجدان داشته باشم .هرچند که راستشو بخواین عسل رو توی تاریکی آشپزخونه و یواشکی خوردم راستی ۲ ق بستنی هم خوردم یادم رفت تو جدولم بذارم .

+ نوشته شده در  90/04/24ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

ساعت 8:30 : صبح آخرین روز هفته مون بخیر  و شروع تعطیلات مبارک .

فقط مواظب خودمون باید باششیم که این تعطیلات دردسر ساز نباشه چون اینجور مواقع اکثرمون بد سابقه ایم  علی الخصوص خودم .

من از روش دیروزم خوشم اومد سیب هر چی دلم خواست بی دغدغه و باآزادی روحی و لذت تمام و یقین به خاصیت  بهترین میوه ی عمرم باعث شد هر چقدر دلم بخواد بخورمش در کنار چیزای دیگه .

امروز تا شب  شوشو نیس و من میتونم رعایت کنم . البته امیدورام زودتر برگرده . صبح زود رفته یه شهر دیگه و تازه رسیدن به مقصد  و اگه کارشون تا 4-5 عصر تموم شه احتمالا تا  آخر شب با ماشین  برمیگرده که 5-6 ساعت راهه یا با پرواز فردا ظهر . همین احتمال فردااومدنش  رستورانمون رو هم تحت شعاع قرار داده . پیش خودم میگم شاید بهتر باشه ناهار تقلبی من  رو بذاریم برا 1 شنبه . شاید تا اون موقع منم یه کم فیکس تر و خانم تر بودم .آمین

---------------------------------

ساعت ۱۲ : شوشوی دلخوش منم خیلی سرخوشه ها . حالا خوبه نیس !! الان زنگیده که حاضری فردا که برگشتم ۳ روزه بریم شمال ؟!! منم قاطعانه فرمودم نه . من اصلا اهل یهو برنامه ریختن نیستم و حتما باید از قبل برای کار یهر چند کوچیک با برنامه باشم ولی شوشو میخواد منو انعطاف پذیر تر بکنه .تا حالا شاید کمی موفق شده باشه ولی دیگه نه تا این حد .بابا !! من کلی این ۲-۳ روز  رو میخوام خانم باشم .میدونید که !! کافیه باز هم یه لغزش بی موقع داشته باشم . بهش گفتم باشه هفته ی دیگه .این هفته خیلی شلوغه همه جا

--------------------------------------

ساعت ۱۴ : ناهارمون رو نوش جان کردیم و کلی خوابالو شدیم اول ۲ تا سیب زدم به بدن به یاد دیروز و پریروز .بعدش هم سالاد و مر.غ بخار.پز .

جووونم سالمخوری.

------------------------------

ساعت ۲۳: امروز غروب به جعبه شیرینی رنگارنگ خریدم یعنی هر ردفش یه چیزی !! البته هنوز نخوردم .فکرکنم هر دفعه که میبینمش دلم میخوادش ولی هی میرم سراغ میوه . چقدر انگور خوردم امشب . سیب هم زیاد خوردم .

ساعت ۲۴: بالاخره این شیرینی ها آخر شب کار خودشون رو کردن !!

+ نوشته شده در  90/04/23ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط  باربی  | 

مطالب قدیمی‌تر